تبليغاتX
باغ آسمان چقدر دیدنیست !!!


باغ آسمان چقدر دیدنیست !!!

عهد ما با تو نه عهدیست که تغییر پذیرد بوستانی است که هرگز نزند باد خزانش

  

روي ماه و لاي ستاره ها

يك نفر به دنبال خدا مي گشت .

شنيده بود خدا آن بالاست و عمري ديده بود كه دست ها رو به آسمان قد مي كشند . پس هر شب از پله هاي آسمان بالا مي رفت . ابرها را كنار مي زد و چادر شب آسمان را مي تكاند . ماه را بو مي كرد و ستاره ها را زيرو رو . او مي گفت : خدا حتما همين جاهاست . و دنبال تخت بزرگي مي گشت كه كسي برآن تكيه زده باشد . او همه آسمان را گشت اما نه تختي بود نه كسي . نه رد پايي روي ماه بود و نه نشانه اي لاي ستاره ها . از آسمان دست كشيد . از جست و جوي آن آبي بزرگ هم دست كشيد  . آن وقت نگاهش به زمين زير پايش افتاد . زمين پهناور بود وعميق . پس جا داشت كه خدا را در خود پنهان كند .

زمين را كند . ذره ذره و لايه لايه . هر روز فروتر رفت و فروتر . خاك سرد بود و تاريك و نهايت آن جز يك سياهي بزرگ چيز ديگري نبود . نه پايين و نه بالا . نه زمين و نه آسمان . خدا را پيدا نكرد اما هنوز كوه ها مانده بود . درياها و دشت ها هم . پس گشت وگشت و گشت . پشت كوه ها و قعر دريا را . وجب به وجب دشت را . زير تك تك همه ريگ ها را . لاي همه قلوه سنگ ها و قطره قطره آب ها را . اما خبري نبود .

از خدا خبري نبود . نا اميد شد از هر چه گشتن بود و از هر چه جست و جو . آن وقت نسيمي وزيدن گرفت . شايد نسيم فرشته بود كه مي گفت خسته  نباش كه خستگي مرگ است . هنوز مانده است .

وسيع ترين و زيباترين و عجيب ترين سرزمين هنوز مانده است . سرزمين گم شده اي كه نشاني اش روي هيچ نقشه اي نيست .نسيم دور او گشت و گفت : اينجا مانده است . اينجا كه نامش تويي تازه او خودش را ديد . سرزمين گم شده را ديد . نسيم دريچه كوچكي را گشود . راه ورود تنها همين بود و او پا بر دلش گذاشت و وارد شد .

خدا آنجا بود بر عرش تكيه زده بود .

و او تازه دانست عرشي كه در پي اش بود همين جاست .

سال ها بعد وقتي كه او به چشم هاي خود بر گشت ، خدا همه جا بود هم در آسمان هم در زمين همه زير ريگ هاي دشت همه پشت قلوه سنگ هاي كوه هم لاي ستاره ها و هم روي ماه .

عرفان نظرآهاري

 

روی ماه و لای ستاره ها!

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 19:19 توسط •* *•. .•*. مریم .•* *•. .•*.| |


Design By : Night Skin